غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

304

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بود كه شعر العبد و ما فى يده كان لمولاه * ما زان توئيم و هرچه داريم و شاه شجاع در نامهء خود سلطان اويس را برادر خوانده بود ملتمس شاه محمود مبذول افتاد و امير اختيار الدين حسن هم عنان ياس و حزن بشيراز بازگشته خواجه تاج الدين بحسن تدبير حجله‌نشين تتق ايلكانى را در حبالهء نكاح شاه محمود كشيد و قرين انواع تجمل و حشمت باصفهان رسانيد خواجه سلمان در تهنيت اين قضيه قصيدهء گفت كه چند بيت از آن اينست نظم آسمان ساخت در آفاق يكى سور و چه سور * كه از آن سور شد اطراف ممالك مسرور چند اسوار و سرورى كه اگر در نگرى * خانهء زهره بود برخى از آن عالى سور اجتماعيست منور قمرى را با شمس * اتصالى است مقرر ملكى را با حور مهد بلقيس زمان داشته است ارزانى * بسرا پردهء جم دولت تشريف حضور قطب دين شاه فلك مرتبه محمود كه اوست * به همه سيرت محمود محامد مذكور اى به پيش نظرت گشته ملازم هربكر * كوست در پرده غيب از همه عالم مستور خواجه تاج الحق و الدين محمد الحق * سيعها كرد درين باب بغايت مشكور درى از بهر بزرگى بكنارت آورد * كه چنان در نتوان يافت در اطراف دهور و چون اين مواصلت دست درهم داد سلطان اويس لشگرى بامداد داماد فرستاد و شاه شجاع اين خبر استماع نموده با سپاه جرار از شيراز بيرون خراميد و شاه محمود نيز عازم ميدان قتال گشته در صحراى چاشت خوار غبار معركه پيكار ارتفاع يافت و شاه منصور از ميسره لشگر شيراز حمله كرده ميمنه شاه محمود را در هم شكست و ميسره شاه محمود نيز بر ميمنه شاه شجاع غالب گشته و هردو سپاه از ستيز و آويز عاجز آمده بساط مقابله را بقائمى ريختند و هريك به طرف مملكت خود گريختند . ذكر حيله شاه ركن الدين حسن وزير و كشته شدن او به حكم صاحب تاج و سرير شاه ركن الدين حسن با وجود آنكه بدودمان واجب التعظيم رسول كريم الذى نزل فى شانه و انك لعلى خلق عظيم و عليه التحية و التسليم انتساب داشت از حسن خلق بىبهره بود و در ايام وزارت در شيوه تكبر و نخوت سلوك كرده هيچكس از اشراف و اعيان بلكه سلاطين نافذ فرمان را اعتبارى نمينمود و چون آن جناب بعد از حبس خواجه قطب الدين سليمان شاه روزى چند بتمشيت امور ملك و مال پرداخت بواسطه توهمى كه از خواجه جلال الدين توران شاه و خواجه همام الدين محمود داشت مكتوبى بشاه شجاع نموده بعرض رسانيد كه مشار اليهما اين عريضه را بشاه محمود نوشته‌اند مضمون كتابت آنكه هرگاه رايت نصرت پناه پادشاه بنواحى شيراز رسد ما بندگان دروازه گشاده ملازمان را به شهر در مىآوريم و التماس نموده بودند كه جواب بر ظهر قلمى شود و شاه محمود بر ظهر نوشته بود كه در فلان روز موكب عالى به ظاهر شيراز خواهد رسيد بايد كه ايشان بعاطفت ما اميدوار بوده در سرانجام مهامى كه وعده